![]() |
![]() |
|
|
جای خالی
خیلی چاق بود.پای تخته که می رفت ، کلاس پر می شد از نجوا.تخته را که پاک می کرد ،بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود.یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.» و شلیک خنده کلاس را پر کرد.معلم برگشت.چشمانش پر از اشک بود.آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او را هیچ کس پر نکرد... |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:25 توسط مهرسا |
|
|
شما كداميك را سوار ميكنيد ؟!
يك شركت بزرگ قصد استخدام تنها يك نفر را داشت. بدين منظور آزموني برگزار كرد كه تنها يك پرسش داشت. پرسش اين بود : شما در يك شب طوفاني سرد در حال رانندگي از خياباني هستيد. از جلوي يك ايستگاه اتوبوس در حال عبور كردن هستيد. سه نفر داخل ايستگاه منتظر اتوبوس هستند. يك پيرزن كه در حال مرگ است. يك پزشك كه قبلاً جان شما را نجات داده است. يك خانم/آقا كه در روياهايتان خيال ازدواج با او را داريد. شما ميتوانيد تنها يكي از اين سه نفر را براي سوار نمودن بر گزينيد. كداميك را انتخاب خواهيد كرد؟ دليل خود را بطور كامل شرح دهيد : پيش از اينكه ادامه حكايت را بخوانيد شما نيز كمي فكر كنيد ...
.......... ......... ........ ....... ...... ..... .... ... .. قاعدتاً اين آزمون نميتواند نوعي تست شخصيت باشد زيرا هر پاسخي دليل خاص خودش را دارد. پيرزن در حال مرگ است، شما بايد ابتدا او را نجات دهيد. هر چند او خيلي پير است و به هر حال خواهد مرد. شما بايد پزشك را سوار كنيد. زيرا قبلاً او جان شما را نجات داده و اين فرصتي است كه ميتوانيد جبران كنيد. اما شايد هم بتوانيد بعداً جبران كنيد. شما بايد شخص مورد علاقهتان را سوار كنيد زيرا اگر اين فرصت را از دست دهيد ممكن است هرگز قادر نباشيد مثل او را پيدا كنيد. از دويست نفري كه در اين آزمون شركت كردند، تنها شخصي كه استخدام شد دليلي براي پاسخ خود نداد. او نوشته بود : سوئيچ ماشين را به پزشك ميدهم تا پيرزن را به بيمارستان برساند و خودم به همراه همسر روياهايم متحمل طوفان شده و منتظر اتوبوس ميمانيم. پاسخي زيبا و سرشار از متانتي كه ارائه شد گوياي بهترين پاسخ است و مسلما همه ميپذيرند كه پاسخ فوق بهترين پاسخ است، اما هيچكس در ابتدا به اين پاسخ فكر نميكند. چرا؟ زيرا ما هرگز نميخواهيم داشتهها و مزيتهاي خودمان را (ماشين) (قدرت) (موقعيت) از دست بدهيم. اگر قادر باشيم خودخواهيها، محدوديت ها و مزيتهاي خود را از خود دور كرده يا ببخشيم گاهي اوقات ميتوانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. تحليل فوق را ميتوانيم در يك چارچوب علميتر نيز شرح دهيم: در انواع رويكردهاي تفكر، يكي از انواع تفكر خلاق، تفكر جانبي است كه در مقابل تفكر عمودي يا سنتي قرار ميگيرد. در تفكر سنتي، فرد عمدتاً از منطق، در چارچوب مفروضات و محدوديتهاي محيطي خود، استفاده ميكند و قادر نميگردد از زواياي ديگر محيط و اوضاع اطراف خود را تحليل كند. تفكر جانبي سعي ميكند به افراد ياد دهد كه در تفكر و حل مسائل، سنت شكني كرده، مفروضات و محدوديت ها را كنار گذاشته، و از زواياي ديگري و با ابزاري به غير از منطق عددي و حسابي به مسائل نگاه كنند. در تحليل فوق اشاره شد اگر قادر باشيم مزيتهاي خود را ببخشيم ميتوانيم چيزهاي بهتري بدست بياوريم. شايد خيلي از پاسخدهندگان به اين پرسش، قلباً رضايت داشته باشند كه ماشين خود را ببخشند تا همسر روياهاي خود را به دست آورند. بنابراين چه چيزي باعث ميشود نتوانند آن پاسخ خاص را ارائه كنند. دليل آن اين است كه به صورت جانبي تفكر نميكنند. يعني محدوديت ها و مفروضات معمول را كنار نميگذارند. اكثريت شركتكنندگان خود را در اين چارچوب ميبينند كه بايد يك نفر را سوار كنند و از اين زاويه كه ميتوانند خود راننده نبوده و بيرون ماشين باشند، درباره پاسخ فكر نكردهاند |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 21:20 توسط مهرسا |
|
|
با اینکه بابایم می گوید دهانم هنوز بوی پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،
ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی کنی و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی غنج می رود. ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم، فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که غیرت خونم نرمال شود من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان یکی روز که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....! خانم معلم می گوید:'' تا همین جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می باشم که خانم معلم از احساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:59 توسط مهرسا |
|
|
yeki delesh be 100 del bande 2) yeki 100 de l be ye del miBande 3) yeki ye del be ye Del mibandeo ta akharesh paYbandE 4)yeKi nemido0ne delesh be ki bandE! 5)yeki harBar be Yeki del mibandE 6)yeki del mibandE ta bekhandE 7)yekiam delesh aKbande mo0nde be ki del bebandE! hala to Delet shomarE ChandE
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:35 توسط مهرسا |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 19:34 توسط مهرسا |
|
|
خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اوم ندونه حتی دردتو
از چشات نخونه قصه غمو علت لرزش دست سردتو خیلی سخته زندگیت فنا بشه واسه دیدن یه لبخند روی لباش واسه گفتن از امید و آرزو تو سیاهی غم انگیز شباش من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه اشتباه میگن گریه مرد روی زخمایه تنش یه مرهمه من نیومدم بگم توام بیا مثل قصه ها بریم از این دیار یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشق ودر بیار تو می خوای برنده باشی میدونمبه همه میگم ببازن جلو پات هر چی اسپند به آتیش میکشم تا که چشمت نزنن بشن فدات تو می خوای پرنده باشی میدونم یه نفس هوایه خوشبختی می خوای خودم آسمون هفتمت میشم تو فقط بگو باهام میای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 3:43 توسط مهرسا |
|
|
اســــــــم تو برای من مقــــدسه تا نفــــــس تو سینــه پرپر میزنه باورم کن که فقـــــــــط باور تو میتونه قفــــــل قفس رو بشکــــــنه منم و یه اسمــــــــــون بی دریغ منم و یه کوله راه ناگـــــــــــزیر ای ستــــــــــاره شبای مشرقی پر پرواز منـــــــو ازم نگیــــــر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:52 توسط مهرسا |
|
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش میکنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تاصدای خرد شدن قلبش را نشنوی، آنگاه که درهای قلبت را برروی او می بندی، آنگاه که او را دیوانه می نامی، آنگاه که او را مزاحم می پنداری، آنگاه که او و احساساتش را به شوخی می گیری، آنگاه که به او تهمت نارفیقی میزنی، آنگاه که فقط اشتباهات او را می شماری و آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ و برای بخشیدن اشتباهات خواسته و نا خواسته ات بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند...!!!
تمام آرزوهايم زماني سبز مي گردد كه تو يك شب بگويي: "دوستت دارم" تو ميداني غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم "تو را هرگز نرنجانم" به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:49 توسط مهرسا |
|
|
به ياد تو ....... هر وقت به ياد تو مي افتم احساس مي كنم چيزي بايد بنويسم .چند خط از دريا .چند خط از فرشته ها چند خط از مهرباني ......در اين زمانه اي كه نه روي سنگها ميشود چيزي نوشت و نه روي آبها براي تو نوشتن چه لذتي دارد . بايد از تو بنويسم .خوب مي دانم چرا؟ وقتي در هواي تو نفس مي كشم چشمهايم جز تو را نمي بيند و دستهايم جز تو را لمس نمي كنند .وقتي سر گشتگي و تنهايي ام را به مهماني خلوتم مي برم درهاي خيال را بر روي خود مي بندم در انتهاي اين بن بست هم ميدانم كه بايد از تو بنويسم. مهربانم !چشمهايت را دوست دارم .مرا به ياد روياهاي سبز و دلپذيرم مي اندازد .دنيا را بارها در چشمهايت ديده ام. خودم ديدم يك روز صبح خورشيد چشمهايم را باز كرد و آرام از آن بيرون آمد .چشمهاي خودم را خيلي دوست دارم . چون هر وقت هواي بي تو بودن سنگين ميشود و دلم از فراقت آتش ميگيرد آن قدر اشك مي ريزد و مي بارد تا لايه شفافي از عطر تو شعله ها را فرو بنشاند . هر شب بر بام روياها يم مي ايستم تا شايد دست در دست ماه به ديدنم بيايي . هر وقت چه قدر هم كه دور باشي دست فرشتگان را مي گيرم و نيلوفرانه آن قدر از ستاره ها بالا مي آيم تا به تو برسم ........ "دوست دارم به جاي پروانه نگاه تو را ميان دفتر شعرم بگذارم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:44 توسط مهرسا |
|
|
سلام به همه بروبچس . من یه مدتی نبودم چون رمز عبور وبلاگمو فراموش کرده بودم .چندماه فکر میکردم چی بود تا بلاخره موفق شدم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 19:6 توسط مهرسا |
|
|
بي وفا عشق من به خدا اشك من
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:25 توسط مهرسا |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:24 توسط مهرسا |
|
|
مطمئنی پسره عاشقته؟
اگه فکر میکنی پسره داره نگات میکنه ، اگه فکر میکنی پسره عاشق اخلاقت شده ، اگه فکر میکني پسره دوسِت داره ... حتما" درست فکر میکنی !!! ولی اینو بخون پسره خیلی با وقار ، خیلی با شخصیت ، خیلی با کلاس ، سرشو میندازه پایین و میاد جلو ! آروم تو چشمات نگاه میکنه و از مزاحمتی که ایجاد کرده عذرخواهی میکنه ! حالا وقتشه خودشو سنگین تر از اون چیزی که تو فکر میکنی نشون بده ! با یه لحن مودب که با باباشم اینجوری حرف نمیزنه سر صحبتو باز میکنه و شمارشو یه جوری قالبت میکنه ! خیلی قشنگ دوباره عذرخواهی میکنه و خداحافظ ! تو دلش کلی با خودش حال میکنه و دوتا میذاره روش تحویل دوستاش که اونور وایستادن میده تازه داستان شروع میشه ... تو دلت میگی عجب پسره با شخصیتی ، از این پسر هیزا نبود که سر تا پای آدمو میخورن ! خیلی از حرف زدنش خوشم اومد ، دیدی آخر سر گفت بازم شرمنده اگه مزاحمتون شدم !؟ ایول ، آدم حسابی بود طرف بهت حق میدم ، درست فکر میکنی ، ولی اشتباه درست فکر میکنی پسره قبل از اینکه تو بفهمی هشت تا مورد مهم رو تو ذهنش آنالیز کرده ! نه که فکر کنی تو ده ثانیه از اخلاقت خوشش نیومده ها ، نــــه پس میریم سراغ این هشت مورد تا مطمئن بشی طرف از اخلاقت خوشش اومده ناحیه شماره یک - رنگ و مدل مو : جدیدا" مرسوم شده هرکی بهش توجه نمیکنن میره موهاشو پلاتینه میکنه ، خوب خیلی مهمه ، میزنه تو چشم جلب توجه میکنه ، هرچی تابلوتر بازدهی بیشتر ! البته همه تو این قسمت موفق نمیشن ، چون پسره فرق رنگ 20 هزار تومنی رو با 100 هزار تومنی میدونه ! البته سلیقه ها هم متفاوته ، همه جورش خواهان داره ناحیه شماره دو – اعضای صورت : بینی و لب و دهن و گونه ، همشون با جراحی زیبایی درست میشن ، پس اصلا" نگران نباشید ! کافیه یه صورت استخونی و کشیده ، یه بینی خوب عمل شده ، یه پروتزه ردیف به جای گونه ، یه تزریق کوچولو هم تو منطقهء لب و لوچه داشته باشی ! اونوقت میفهمی پسره چقدر از اخلاق خوبت خوشش میاد ! در ضمن هستن کسانی که همهء این موارد رو دارن و نیازی به پول خرج کردن هم ندارن ، بهتر ، ده ملیون به نفع خانواده ! ناگفته نماند آرایش خوب هم تاثیر بسزایی در خوب بودن اخلاق داره ، پس هرچی میتونی غلیظ تر ! خزتو لامصب ناحیه شماره سه – بند کرست : لازم به ذکر است که این قسمت معمولا" در برخورد اول مشاهده نمیشه ولی در برخوردهای دوم و سوم کاملا" میتونه بر دوست داشتن اون پسره تاثیر بذاره ! رنگش خوب باشه انگار خودتم خوبی ، فقط یادت باشه این قانون شامل تکرار نمیشه ، رنگش تکراری بشه اخلاقت بد میشه پسره اصلا" حال نمیکنه ناحیه شماره چهار – سینه : بذار همین اولش همون آخرشو بهت بگم ! هرچی بزرگتر ، عشق و علاقه بیشتر ! چرا ناراحت میشین !؟ اگه بده پس چرا دختره به دوست ده سالش پز میده که مال من گنده تره !؟ والا ! اینم بگم که هر چیزی یه حدی داره ، همون طور که دوست داشتن و عشق و علاقه حد داره ، این موردم یه حدی واسه خودش داره ، دیگه نباید شورشو در آورد ناحیه شماره پنج – پهلو : پهلو هم که بعضیا برای تبلیغ بیشتر اسم رو روش Love Handle گذاشتن از ارکان اساسی یه دوستی قشنگ و رومانتیکه ! این مورد کاملا" سلیقه ایه ، یکی دوست داره یکی دوست نداره ! یکی میخواد عشقشو بگیره از دستگیره هاش بلند کنه یکی زورش نمیرسه یکی هم اصلا" دوست نداره ! پس گیر نده الکی نرو باشگاه ، ببین قسمت چیه ! بچسب به زندگیت درستو بخون بچه دار شو خدافظ ناحیه شماره شش – شکم : این یکی خیلی مهمه دیگه ، هرچی فکر میکنم میبینم میتونه یه دوستیه صمیمی و با نشاط رو بهم بزنه ! این دفعه برو باشگاه ، بدو ، غذا نخور ، ولی نذار پسره از اخلاقت زده بشه ! پسره میاد واسه رفیقاش تعریف میکنه دوست دخترم شکمش خط داره ، دو تا اینوری سه تا اونوری ! خوب گناه داره ، همین یه دلخوشی رو داره ، میخوای اونم ازش بگیری !؟ همهء اینکارا رو کردی دیدی جواب نمیده برو کیش یه گن جادویی بخر بیار اگه راضی نبودی بگو سیامک بده ! بچه ها چندتاشو بردن حاجت گرفتن ! تن آرا هم بد نیست ، بستگی به انتظارت داره ، پس دیگه نگما ، دریغ کنی اخلاقت بد شده ناحیه شماره هفت – باسن : این تو خون همهء مردای روی کرهء زمینه ! دست خودشون نیست ، دوست دارن ! اون جنیفر لوپز ایکبیری مگه چی داشت انقدر معروف شد !؟ گودی کمر ، باسن طاقچه ، هم عرض شونه ، دور کمر یه متر و هشتاد !! اگه خداوند نظر لطفش رو شامل حال شما کرده که خوشا به سعادتتون ، پسره تا عمر داره میگه عاشقتم ، اگرم که نه من در این زمینه اطلاعات کافی ندارم ، یه سر به دکتر مظاهری بزنید ناحیه شماره هشت – پا : ببین تو تابستون این پا چی کارا که نمیکنه ... غوغا میکنه ! درسته یه کم باید روش کار کنی ولی جواب میده ! سه چهار جلسه استخر و سولاریم ، نیم ساعت سالن اپیلاسیون بهارک ، دو تا لاک و فرنچ و سوهان ناخون و کوفت و زهرمار ، غذای شما آماده اس ، کفشم که فکر کردن نداره ، یه سال نوک تیز مده ، یه سال نوک گرد مده ، یه سال نصف کج نصف گرد نصف تیز ، یه سال جلو باز پشت بسته ، یه سال جلو بسته پشت باز ! پسره وقتی میاد جلو داره پاتو نگاه میکنه ، تو هم تو دلت میگی عجب پسره سر به زیری ... چی بگم والا حالا فهمیدی پسره چقدر دوسِت داره !؟ نـــه تو راست میگی ، خیلی دوست داره ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 17:22 توسط مهرسا |
|
|
آئينه پرسيد
چرا دير کرده است؟؟؟ نکند دل ديگري اورا اسير کرده است؟؟؟ خنديدم و گفتم : او فقط اسير من است . ... تنها دقايقي چند تاخير کرده است.... گفتم : امروز هوا سرد بوده است... شايد موعد قرار تغيير کرده است.... خنديد به سادگيم و گفت : احساس پاک... تو را زنجير کرده است... گفتم : از عشق من چنين سخن مگوي.... گفت : خوابي... سالهاست که دير کرده است... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 0:6 توسط مهرسا |
|
|
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقتو ازت دزدید زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوستش داری چه قدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف می زنی اما وقتی دیدیش هیچ چیز به جز سلام نتونی بگی چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوستش داری چه قدر سخته گل آرزوهاتو ، تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی آروم زیر لب بگی : **گل من باغچه نو مبارک ** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 20:34 توسط مهرسا |
|
|
دو تا عاشق دلسوخته بودن که خیلی همدیگه رو دوست داشتن.پسره هر روز برای دیدن اون دختر کل عرض دجله رو شنا می کرده.یه کار واقعا سخت که اون به دلیل دیدن معشوقش انجام می داده بعد چند وقت که هر روز همدیگه رو میدیدن پسره به دختره می گه این خال سیاه که روی صورتت هست خیلی زشته.دختره بهش می گه از فردا دیگه به دیدن من نیا چون تو دجله غرق میشی.پسره می گه این چه حرفیه من شناگر ماهری هستم امکان نداره غرق بشم. دختره می گه تو هرروز به عشق من میومدی ولی حالا دیگه عیب های منو می بینی و اون قدرت شنا کردن رو که از عشق می گرفتی نداری پسره به اون حرف توجه نکرد و روز بعد هم طبق عادت رفت که رودخونه رو شنا کنه دیگه چون اون عشق تو وجودش نبوده غرق میشه ................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 23:1 توسط مهرسا |
|
|
يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 21:0 توسط مهرسا |
|
|
اي آسمون امشب مي خوام به جاي من گريه كني سهم نبودن اونو تو دل من خالي كني شايد كه اين طوري بشه يه جوري دل تنگش نشم آسون بشه نبودنش برام تو تنهائيم من نشكنم اي آسمون اون قدر ببار تا بتونم تنهائيم رو يادم بره تنهائي و نبودنش عادت هر شبم بشه اي آُسمون خورشيدمو گرفتي از من بي دريغ نميدونستي به طلوع دلگير ميشم از اين زمون اگر يه روز برگشت پيشم بهش بگو منتظرم منتظرم تا بدونم چرا نموند هيچ وقت پيشم اگر براش قفس بودم چرا ميگفت آرزوشم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:41 توسط مهرسا |
|
|
هواتو کردم دوباره، بازم دلم تنگ برات اگر چه دوری از تنم ،هنوزم می میرم برات امید من، سنگ صبور، باشه برو پیشم نیا بزار که تنها بسوزم توغربت دل تنگی هام نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوستت ندارم می خوام تو اوج بی کسی سر روی شونه ات بزارم زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره یه قلـب خالی از امید آخه سوزوندن نداره منی که حتی گـریه هام واسه تو تکراری شده تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجـرم می ده خدا خودت منو به این در به دری عادت بده باور نداری هنوزم عشــق تو داغونم کنه بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه بهش بگین دق می کنم دستاش تو دستام نباشه تموم خاطرات اون نمک به زخمام می پاشه بهش بگین خاطره هاش آتیش به جـونم می زنه آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه تو لحظه های بی کسـیم سهم من از تو دوریه اگه صدام در نمیاد دلتنگی و صبوریه هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها می شینم هر وقت که بارون می باره تو رو کنارم می بینم هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو می خوام نگو واست غـریبه ام نگو تو خوابت نمیام بگو تو هم دوستم داری بگو که دلتنگم می شی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:29 توسط مهرسا |
|
|
شب مهتاب و چشمام بازم از یادتو خیسه دیگه عادت شده بابغض واسه ی تو می نویسه یادم میاد که اون شب ، بهم گفتی نگارم نمون در انتظارم، برگشتی نیست تو کارم یادم میاد که تا صبح ،من با تو گریه کردم گفتی که کوه دردم ،میرم که بر نگردم گفتم بهت عزیزم، کاشکی تموم شه دردات غم نباشه تو چشمات ،دست خدا به همرات حالا عمری گذشته ،از اون شب جدایی نه دیگه نیست رهایی،دلم شدش فدایی هر روز سر مزارت ،یه شا خه گل میزارم اشکامو کم میارم،هر وقت میخوام ببارم....... کاش می فهمیدی که قلبم خونه ی ارزوهات بود یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود اسمونو ماه ونقرش با یه عالمه ستاره شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود سهم چشمای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم یه دروغ ساده اما قصه ی مارو به هم زد سرنوشتمونو اخر با جدا شدن رقم زد تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم سخته اما باورش کن من دیگه برنمی گردم اما یادت باشه حرفا مث گوله های برفن خیلیا قربونی یای بی گناه دوتا حرفن تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمی شه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:25 توسط مهرسا |
|
|
شب مهتاب و چشمام بازم از یادتو خیسه دیگه عادت شده بابغض واسه ی تو می نویسه کاش می فهمیدی که قلبم خونه ی ارزوهات بود یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود اسمونو ماه ونقرش با یه عالمه ستاره شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود سهم چشمای تو بودن توی دنیا هرچی داشتم واسه ی خاطر نازت جونمو گرو گذاشتم یه دروغ ساده اما قصه ی مارو به هم زد سرنوشتمونو اخر با جدا شدن رقم زد تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم سخته اما باورش کن من دیگه برنمی گردم اما یادت باشه حرفا مث گوله های برفن خیلیا قربونی یای بی گناه دوتا حرفن تو ترانه های شرجیم می درخشی تو همیشه اما من هر کاری کردم که ببخشمت نمی شه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 19:24 توسط مهرسا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:44 توسط مهرسا |
|
|
||||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:21 توسط مهرسا |
|
||||
|
عشق چيست؟
شاگردي از استادش پرسيد:" عشق چيست؟ استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردي؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعني همين.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:15 توسط مهرسا |
|
|
پرسيد چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري؟ بهش گفتم:چون دوستت دارم بي نيازترين آدم روي زمين هستم... پيداست هنوز عاشق نشدي زنداني زندان شقايق نشدي وقتي كه مرا از دل خود مي راني يعني كه تو هيچ وقت عاشق نشدي... زرد است كه لبريز حقايق شده است تلخ است كه با درد موافق شده است شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاريست كه عاشق شده است... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:10 توسط مهرسا |
|
|
برای مادربزرگ عزیزم به مناسبت چهلمش
امشب مادربزرگ عزيزم تو راهی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 10:4 توسط مهرسا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:11 توسط مهرسا |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 19:8 توسط مهرسا |
|
![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 17:4 توسط مهرسا |
|
روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 22:54 توسط مهرسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اصلیتم اهوازیه و ساکن شاهین شهر(اصفهانم). وبلاگم برا دل خودم ساختم. اگه از این وبلاگ دیدن می کنید تمام مطالبشو مطالعه کنید و به دوستانتونم معرفی کنید.(
اگر عاشق باشی تمام این شعر ها رو می خونی عشق را فراموش نکن که بزرگ تر از عشق نیست من همیشه منتظر رسیدن یه غریبه هستم خوش آ مدی غریبه) |
| پیوندهای روزانه |
|
باحال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آبان 1386 |
| پیوندها |
|
سراب عشق عشق پسر تنها همه جور عکس و موزیک سوزان خیلی جالب(حسین) مسافر جنوب فائزه و سامان .: ستـــاره ی نیلی :. ویشهای ساناز (بچه باحال) محمد |
|
RSS
|